السيد الخميني

7

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

بروز بدهند حقايق را ، اين هم بسيار مورد تأسف است ، تأسف اين از تأسف او بالاتر است ، اين چه علمى بوده است كه نزديك وفات ، حضرت رسول - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - بيخ گوشى به حضرت امير - عليه السلام - فرموده است و ايشان به حسب روايت - مىفرمايد - كه « هزار باب از علم - يا هزار علم ، هر كدام چه - براى من حاصل شد » . اين علم معمولى كه دست ما هست ، دست فقها هست ، دست فلاسفه هست ، دست عرفا هست ، اين نيست . او چه بوده است كه حضرت امير مىگويد كه من علم جم دارم ، هاهُنا عِلماً جَمّا ، لكن حَمَله « 1 » نيست ، اين علم فقه نبوده ، علم فقه را تعليم كرده‌اند ، هيچ در او قصورى نشده است ، اين فلسفه و اين چيزهايى كه دست ماهاست اينها هم نبوده است و اين مورد تأسف است كه مهلت ندادند به اينها ، نشد . در آن وقت حَمَله‌اى كه آنها مىخواستند نبود و آن علوم با خود آنها به ملأ اعلى رفت ، و ما بايد تا آخر دنيا تأسف از اين بخوريم كه از آن هيچ بهره نداريم ؛ و او بلااشكال از اين علوم رسمى كه دست بشر است و دست مسلمين است ، از اينها خارج است ، براى اينكه اينها حَمَله داشتند ، آن كه حَمَله نداشته است ، آنكه مورد تأسف خود ائمه - عليهم السلام - بوده است كه پيدا نكردند كسانى را كه به آنها تعليم بدهند آن علوم را ، و قرآن كه مخزن همه علوم است ، نشد كه آنها تفسير كنند ، و آن معارفى كه در قرآن هست آنها بيان كنند براى ما . اينها از تأسف‌هايى است كه ما بايد در گور ببريم . قرآن الآن در حجاب است ، مستور است اين قرآن . بعضى آيات قرآن است كه گرچه بشر يا فلاسفه يا عرفا تا يك حدودى در موردش صحبتها كردند ، لكن آن كه بايد باشد ، نشده است و نمىشود . قرآن هم براى « مَنْ خوطِبَ بِه » آمده است . انّما يَعرفُ القُرآنَ مَنْ خوطِبَ بِهِ « 2 » اگر مقصود معانى عرفيه بود ، كه مردم همه مىفهمند معانى عرفيه را ، آن چى بوده است ؟ و ما بايد تا آخر متأسف باشيم . حضرت رضا - سلام اللَّه عليه - كه با آن نيرنگ ايشان را بردند ، الزاماً بردند به آنجا و خواستند ايشان را چه بكنند ، معلوم بود كه از اول بنا بر اين نيست ، نگذاشتند كه اينها يك

--> ( 1 ) - حمل كنندگان ( 2 ) - بحار الأنوار ، ج 24 ، ص 237 - 238 . هرآينه قرآن را كسى مىفهمد كه به او خطاب ( و نازل ) شده است .